تبلیغات
هابیل - اصول‌گرایی یا اصول‌گرایان؛ مسئله این است
فیدها:
ATOM
RSS
عضویت در خبرنامه

اصول‌گرایی یا اصول‌گرایان؛ مسئله این است

چیزی كه به اسم اصول‌گرایی مطرح بود، در طی ِ پروژه‌ی مجلس نهم، از بین رفت. برای خیلی‌ها این چنین تداعی شد كه جریان ِ اصول‌گرایی پیروز میدان ِ انتخابات شد؛ اما آن‌چه كه به وقوع پیوست پیروزی اصول‌گرایان بود، نه اصول‌گرایی.

این گفته تا چه حد واقعیت دارد كه پیروزی اصول‌گرایان را با اصول‌گرایی به دو مورد متفاوت تبدیل كنیم و بین این دو تمایز قائل شویم؟! آیا اصول‌گرایی با اصول‌گرایان متفاوت است؟ آیا اصول‌گرایان، فعالیتی انجام می‌دهند كه بر خلافِ اصول‌گرایی‌ست؟چه شده است كه این‌گونه قضاوت می‌شود؟!

شاید خیلی‌ها جرقه‌های اولیه‌ی اصول‌گرایی را به انتخابات دومین دوره‌ی شورای اسلامی شهر طهران برگردانند. شورایی كه در آن، آبادگران، پیروز میدانِ رقابت شد و مهدی چمران، به شاخص‌ترین چهره‌ی آن جریان تبدیل شد. چهره‌ای كه چندی‌ست كم‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد.(؟!)

آبادگران، ابتدای راهِ ورود جبهه‌ی سیاسی اصول‌گرایی بود و پس از انتخاب شهردار طهران توسط تیمی كه خود را به دور از فضای سیاسی می‌خواست و همت‌ش را مصروف خدمت می‌خواست، آغاز مسیری جدی برای اصول‌گرایی شد. به نظر حتی نحوه‌ی رشد آبادگران و افرادش، كمكِ خیلی زیادی به تعریف یا بازتعریف مفهوم اصول‌گرایی نیز می‌كرد. گروهی كه سابقه‌ی تحصیلی‌شان، احتمال ِ‌موفقیت‌شان را در اداره‌ی شهر افزون می‌كرد و سابقه‌ی انقلابی‌شان، اعتمادِ عمومی را جلب می‌نمود. "تخصص" و "تعهد".

محمود احمدی‌نژاد، شخصیت ویژه‌ای داشت. 1. اهل ادا در آوردن و بازی‌ نبود. رفتارهای‌ش خیلی معمولی بود. مثل ِ خود ِ مردم. از جنس ِ مردم. 2. اهل كلاس گذاردن نبود. به بیانی، پـُـزی برای خودش نداشت. 3. به قشر جوان اعتماد داشت و به همین دلیل، بدنه‌ی پویایی از جوانان نیز به او كمك می‌كردند. 4. تحصیلات‌ش بی ربط با مسئولیت‌ش نبود. 5. اهل كار بود و شعارزده نبود. عملیاتی و با سرعت كارها را پیش می‌برد. 6. از حاشیه‌سازی‌های سیاسی به دور بود و وارد مناقشات و سیاسی‌بازی‌ها نمی‌شد. 7. كلام‌ش و رفتارش خیلی‌ها را یاد پیش‌ترها و اوایل انقلاب می‌انداخت. و مواردی دیگر. همه‌ی این‌ها درست یا غلط، باورهایی بود كه وجود داشت.

اصول‌گرایی اما چندی بعد در دام سیاسی بازی افتاد و محملی شد برای كسانی كه پیش‌تر با نام‌های مختلف كرسی قدرت را در بر گرفته بودند و برای تصاحب‌ش قسم یاد كرده بودند و چندی بود با ورود اصلاح ‌طلبان كرسی قدرت را از دست داده بودند. حال نیاز به بازتعریف خود داشتند و به دنبال بیرقی می‌گشتند تا زیرش سینه بزنند و روضه بخوانند و چه به‌تر از اصول‌گرایی؟! كسانی كه جیب‌هاشان پر بود و شكم‌هاشان پر بود و مراك و آرم‌های مختلفی در طول زنده‌گی‌شان بر خود زده بودند. هیچ‌گاه نفهمیدم كه چه گونه می‌شود كسی كه میلیاردر است و پول پارو می‌كند،‌اصول‌گرا باشد. نه این‌كه پول‌دار بودن بد باشد كه اتفاقن مومن باید پول‌دار باشد.(بحث‌ش باشد برای بعدتر) حرف روی استفاده‌ی از آن است و حد و اندازه‌ی استفاده‌ی از آن كه خیلی‌ها رعایت نمی‌كنند.

كسانی كه بودجه‌های میلیاردی برای ستاد تبلیغاتی‌شان صرف شد و به بهانه‌ی تاكید یكی از مسئولین نظام، از ظرفیت بعضی از نهادهای انقلابی برای تبلیغات خویش استفاده كردند، چگونه در دایره‌ی اصول‌گرایی می‌گنجند؟! كسی كه در هفته‌ی میانِ دور اول و دوم انتخاباتِ ریاست جمهوری نهم، به جای قرارگیری در جبهه‌ی سیاسی اصول‌گرایان و هم‌عهدی با احمدی‌نژاد، به دیدار هاشمی رفت و با وی عهد بست.

چگونه كسی كه هنوز قیمت مسكن طهران را نمی‌داند و بر كرسی یكی از حساس‌ترین نهادهای حقوقی كشور تكیه زده است، اصول‌گرا خوانده می‌شود و چگونه می شود كه در بازی سیاسی‌ قدرت، دروغ‌های عجیب می‌گوید؟!

اصول‌گرایی به وضوح به انحراف كشیده شده است. شخصیت‌هایی اصول‌گرا معرفی می‌شوند كه كم‌ترین قرابت را با این مفهوم دارند. چهره‌هایی نمود پیدا كرده‌اند كه غفلت از اصول‌گرایی، همت‌شان بوده و هست. و این همه تلاش از انتخابات مجلس هشتم رقم خورد. بعد از آن، نگاه به اصول‌گرایی تغییر كرد و چهره‌های نا مناسب و نا متناسب، بیرقِ اصول‌گرایی را بر دست گرفتند. وا اسفا !

دیدگاه ها ( )